تبليغاتX

به يزدان قسم گر خرد داشتيم

کجا اين چنين روز بد داشتيم

براي ايراني آباد و سربلند تلاش کنيم

سرزمین پارسیان ؛ جایگاه ایرانیان ایران و اسلام
 تناقض عددی در مورد آفرینش زمین و آسمان در قرآن
در مورد معجزات عددی قرآن بسیار شنیده ایم، حال کمی هم به تناقضات عددی آن بپردازیم که ارتکاب آنها توسط ذات باری تعالی مسلماً از معجزات عظیمه است:
تناقضات عددی بسیاری در قرآن وجود دارد که در اینجا به برخی اشاره می کنیم (اعداد داخل پرانتز شماره آیات اند):
آفرینش آسمان ها وزمین چند روز طول کشید؟
پروردگار شما، خداوندى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد - (56)سورة الأعراف
پروردگار شما، خداوندى است كه آسمانها و زمين را در شش آفريد (3)سورة یونس
همان (خدايى) كه آسمانها و زمين و آنچه را ميان اين دو وجود دارد، در شش روز آفريد(59)سورة الفرقان
او كسى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد(7)سورة هود

آیات فوق صراحتا گویای آن است که خداوند آسمان ها و زمین را در شش روز خلق فرمود. اما مطابق آیات زیر:
-بگو آيا شما به آن كس كه زمين را در دو روز آفريد كافر هستيد و براى او همانندهايى قرارمى‏دهيد؟! (9)سورة فصلت
او در زمين كوه‏هاى استوارى قرار داد و بركاتى در آن آفريد و مواد غذايى آن را مقدر فرمود، - اينها همه در چهار روز بود- درست به اندازه نياز تقاضا كنندگان! (10)سورة فصلت
سپس به آفرينش آسمان پرداخت، ... در اين هنگام آنها را بصورت هفت آسمان در دو روز آفريد... (11و 12
) سورة فصلت

خوب حالا به محاسبه بپردازیم: 2 روز (برای آفرینش زمین) + 4 روز( برای آفرینش برکات) + 2 روز (برای آفرینش آسمان ها) = 8 روز ، و نه 6 روز
نتیجه: 6 = 8 ؟!
مشکل از کجاست؟ از معجزه ی محمّدبن عبدالله یا ازریاضیات؟
در آیات 11-12 و 176 سوره نساء نیز می توانید اشتباهات مشابهی ببنید:
در این آیات شریفه که درمورد نحوه تقسیم ارث است پس از جمع سهام ورّاث مجموع سهام بیش از کل دارایی می شود. یعنی مجموع کسرها بیش از یک است. در آیات نخست مجموع برابر 1.125 و در آیه آخر برابر 1.25 می شود. آیا به اذن الله همه چیز ممکن است؟
|+| نوشته شده بدست درفش کاویانی در چهارشنبه 21 فروردین1387 و ساعت 12:21 بعد از ظهر  
 فیلتر شدم
خوب مثل اینکه فیلتر شدم .  آدرس جدید هم http://iran-eslam.blogfa.com/ اینه .

می خوام به این تازی پرستان بگم ، تا آخرین نفس به راهم ادامه می دم . شاید حتا یک نفر هم سر عقل بیاد .

چون نیست در این مردم نادان اهلی                              نتوان گفت هرآنچه در خاطر ماست

                                                    << عطار نیشابوری >>

 

|+| نوشته شده بدست درفش کاویانی در دوشنبه 16 بهمن1385 و ساعت 11:7 بعد از ظهر  
 ایران در کُنج!

 

انگار از تاخت و تاز دشمنان به کشورمان ، که در درازنای تاریخ هر دم قوم و طایفه ای سودای ریزه خواری از خوان گسترده ی ایرانیان به سرش می زد و به تمدن شکوفای آریایی می تاخت زیاد دور نشده ایم . هنوز هم در میان تمدن سده ی بیستم ، دشمنان بر ما می تازند و داشته هایمان را به تاراج می برند اما به گونه ای دیگر .

یک روز ، نام خلیج فارس را خلیج عربی می گویند !!!!!!

یک روز یونسکو جشن سه هزار سال فرهنگ زرتشتی را در تاجیکستان برگزار می کند !!!!!!

یک روز کشور ترکیه مولوی  شاعر پارسی گوی را به نام خود تبلیغ می کند!!!!!! ما هم می پذیریم و حتا گروه های موسیقی از ایران برای باشکوه تر برگزار کردن مراسم راهی می شوند !!

روز دیگر تازیان ، بادگیرهای سر برافراشته ی کویر ایران را به نام جلوه ای از معماری عرب می خوانند !!!!!! دم بر نمی آوریم !!

در بازی های آسیایی قطر هم نام کشورمان را الجمهوریه العربیه ایران می نامند ، بیرونی و پورسینا را دانشمندان عرب می خوانند و ما ، آرام و سربه زیر وارونه نمایی تاریخ را به تماشا ایستاده ایم !!!!!!

 

رفتارمان ملانصرالدین را به یاد می آورد که بر درگاه خانه ایستاده بود و به دروغ به رهگذران می گفت: (( سرکوچه آش می دهند .))ساده دلان کاسه به دست راه می افتادند و ملانصرالدین از دیدن انبوه کاسه به دستان خود به این گمان می افتد که نکند سرکوچه آش بدهند !

از بس در گذشته در کتاب های ریاضی ، " جمشید کاشانی " را به نادرستی دانشمند تازی نامیدیم . بدون آنکه اندیشه کنیم " جمشید " نامی ایرانی ست و " کاشان " شهری در ایران .

یا " خوارزمی " را به همین گونه الخوارزمی خواندیم . باورمان شده که بیرونی و پورسینا تازی اند !!!!!

بیرونی که تنها دو روز درسال و آن هم در جشن های " نوروز " و " مهرگان " قلم را بر زمین می گذاشت و کار نمی کرد را تازی می نامند !!

 

نکند فردا " نوروز " و " مهرگان " هم جشن های تازیان خوانده شوند !!

 

می گویند تا جد سوم پورسینا نامی از سینا دیده نمی شود و نام سینا از " سئنه" اوستایی که همان سیمرغ بوده و در فرهنگ ایرانی به هنر پزشکی ، نامدار است ، گرفته شده است . اگر دیدیم روزی روزگاری سیمرغ را هم پرنده ی استوره ای تازی نامیدند شگفت زده نشویم !!

ایران وایرانی کی تا به این اندازه دروغ شنیده و سخنی نگفته ؟؟؟؟؟

 

سرزمین آزادگان همواره بیشه ی شیران بوده و کمین گاه دلیران .

سخن حکیم توس با دشمنان ایران ، از پس سده ها شنیدنی ست :

 

که ایران چو باغی ست خرم بهار

همیشه شکفته گل کامکار

نگر تا تو دیوار او نفکنی

دل و پشت ایرانیان نشکنی

کز آن پس بود غارت و تاختن

خروش سواران و کین آختن

زن و کودک و بوم ایرانیان

به اندیشه ی بد منه در میان

 

نمونه ی دیگر روایت " پورجلجل" است در کتاب " طبقات الاطبا و الحکمه " :

" هنگامی که اسکندر به سرزمین پارس گام نهاد و از هر سمت مواجه با مخالفت و مقاومت شد ، نامه ای به استاد و رایزن خود ارستو نوشت و در آن توضیح داد :

ای دانشمند صاحب فضیلت ، من در سرزمین پارس مردانی را می بینم بس خردمند و هوشیار که ستیزگی و کینه توزی در سر دارند . مرا بیم آن است که این افراد به کین خواهی برخیزند و مردم پارس را بر من بشورانند . ازین رو برآنم که همگی آن افراد را بکشم و دل از اندیشه آنان آسوده دارم . در این باره رای تو چیست ؟

 

و ارستو پاسخ داد :

 

اگر بر سر آنی که خون دانایان و خردمندان پارس را بریزی ، انجام این کار دشوار نیست و تو برای انجام آن توانایی داری . اما کاری که هیچ گاه از دست تو برنمی آید ، کشتن سرزمینی ست که این مردان را ساخته است . بدان که تو می توانی مردم خردمند این سرزمین را نابود کنی ؛ اما کشتن سرزمینی که چنین سردارانی را در دامان خود پرورانده است  ، از دست تو ساخته نیست . پس چاره این است که ، با پارسیان نکویی کنی تا دلهایشان را به دست آوری و به دوستی ایشان پیروزمند گردی "

 

اینها مشت نمونه خروار است که کردار و گفتار و اندیشه ی ایرانی را باز می شناساند . ایرانیان همواره مردمانی دلاور و دادخواه بوده اند . زیر بار زور نمی رفتند . گزافه را بر نمی تابیدند . اینک چه شده که در دوحه آنگونه می گویند و ما هیچ کاری نمی کنیم ؟؟؟ اگر یک گام پیش تر بگذاریم باید بپرسیم ، چه شده که قطر به خود اجازه می دهد چنین کند ؟؟؟ پاسخ را باید در آن چه درگذشته با خود کردیم جست . برخورد ما در گذشته ، با رویدادهایی همانند آنچه در قطر روی داد اگر شایسته بود ، پندی سزاوار به ناراستان داده بود . یا اگر در کتاب های فارسی به اشتباه دانشمندان و نامداران ایرانی را تازی نمی نامیدیم . اگر سد سیوند به یکباره بخشی از سند بزرگی و شکوه این سرزمین را به آب نمی داد . دیگر قطری ها در خواب هم نمی توانستند بگویند ، آن چه را در بیداری گفتند .

انگار با دستان خود ایران را به کنج می رانیم . دریغ است از ایران ......

 

 

|+| نوشته شده بدست درفش کاویانی در دوشنبه 2 بهمن1385 و ساعت 0:12 قبل از ظهر  
 نگاهی نو به غدیر خم

                                     

                 غدیر خم

 

 

با توجه به اینکه افسانه ی غدیر نزدیک است ، بر آن شدم که نوشتاری در مورد واقعیت های غدیر بنویسم .

پاینده  ایران

افراشته  درفش سرفراز کاویانی

               

    ماجرای غدیر خم چه بوده است؟

 

 محمد بن عبدالله در روز 18 ذی الحجه سال دهم هجری در حالیکه از سفر حج (حجه الوداع) به مدینه باز می گشت در محلی بنام (غدیر خم) که گودال بزرگی است بین مکه و مدینه به پیروانش دستور داد توقف کنند. پس از آنکه همراهانش که بین 70.000 تا 120.000 نفر بودند در آن محل توقف کردند. محمد بن عبدالله دستور داد جهازهای شتر ها را روی یکدیگر قرار دهند و سپس خود بالای آن رفت و به علی بن ابیطالب دستور داد نزد او بایستد. آنگاه دست علی بن ابیطالب را بالا برد و گفت :  "من کنت مولاء فهذا علی مولاه" یعنی : (هر کس که من مولای اویم علی مولای اوست )

 

ماجرای" سقیفه بنی ساعده" چه بوده است؟

 

"سقیفه بنی ساعده" مکانی است که پس از مرگ محمد بن عبدالله مسلمانان در زیر سقف آن جمع شدند و به انتخاب خلیفه پرداختند. در این جلسه " ابوبکر" بعنوان خلیفه برگزیده شد. تعداد مسلمانانی که از بیعت با ابوبکر خوداری کردند اقلیت انگشت شماری بودند و آن عده که راضی به خلافت علی بن ابیطالب و حاضر به بیعت با او شدند فقط 7 نفر یا 10 نفر بودند. ( تاریخ یعقوبی . جلد 1 . صفحه 524)

سوال اول :

 

آیا در زبان عربی کلمه "مولا " به معنی " جانشین " است؟

 

خیر . کلمه " مولا " در زبان عرب به معنای " آقا " و " سرور " است . بنابراین جمله محمد بن عبدالله در غدیر خم ( من کنت مولا فهذا علی مولاه ) ( هر کس من مولای اویم علی مولای اوست ) نمی تواند دلیلی بر جانشینی " علی بن ابیطالب " باشد. اگر محمد بن عبدالله قصد تعیین جانشینی علی بن ابیطالب را داشت از واژه " نایب " به معنای "جانشین" استفاده می کرد.

 

سوال دوم :

 

چرا هیچیک از مسلمانان و یاران محمد بن عبدالله که در غدیر خم حضور داشتند ( بین 70.000 تا 120.000 نفر) در "سقیفه بنی ساعده" سخنی از حدیث "غدیر خم" بمیان نیاوردند، در حالیکه از واقعه "غدیر خم" تا مرگ محمد بن عبدالله بیش از 3 ماه نگذشته بود؟

 

سوال سوم :

 

به روایت" ابن هشام" : بهنگام مرگ محمد بن عبدالله ، عباس (عموی حضرت محمد) از علی بن ابیطالب خواست که نزد محمد بن عبدالله برود و درباره جانشین آینده وی،نظر خواهی کند،اما علی بن ابیطالب از این کار پرهیز کرد و گفت : « مرا با این سوال کاری نیست و اگر سید (محمد بن عبدالله) ما را منعی کند یقین می باید دانست که هیچ کس بعد از وی چیزی به ما ندهد.» (سیرت رسول الله . جلد 2 . صفحه 1112)

 

اگر محمد بن عبدالله ، علی بن ابیطالب را به جانشینی خود انتخاب کرده بود دلیل این سوال چه بوده است؟

 

سوال چهارم :

 

محمد بن عبدالله زمانی که در بستر مرگ بود،ابوبکر را به نیابت خود برای امامت نماز تعیین کرد و در حقیقت حق امامت را به ابوبکر واگذار کرد. (سیرت رسول الله . جلد 2 .صفحه 1106)

 

*احترام محمد بن عبدالله به ابوبکر آنچنان بود که گاهی خود پشت سر او نماز می گذاشت. (تاریخ طبری . جلد 4 . صفحه 1323)

 

اگر براستی علی بن ابیطالب به عنوان خلیفه آینده و جانشین محمد بن عبدالله انتخاب شده بود چرا محمد بن عبدالله ،زمانی که در بستر مرگ بود،وی را به امامت نماز منصوب نکرد؟

 

سوال پنجم :

 

پس از بیعت علی بن ابیطالب با ابوبکر ، او (ابوبکر) سه روز پیاپی از مردم خواست که اگر از بیعت خود ناراضی هستند می توانند بیعت خود را با او بر هم زنند. علی بن ابیطالب در مسجد از جای خود بلند شد و خطاب به ابوبکر گفت :  "ما بیعت خود را با تو فسخ نخواهیم کرد،زیرا رسول خدا ترا در کار دین و امامت بر ما ،در نماز مقدم داشت،پس کیست که بتواند ترا در اداره امور دنیای ما باز دارد و واپس اندازد." (تاریخ طبری . جلد 4 . صفحه 1336)

 

اگر علی بن ابیطالب از جانب خدا به خلافت انتخاب شده بود و خود را مستحق خلافت می دانست چرا این سخنان را بر زبان راند؟

 

و این  دروغیست که ۱۴۰۰ سال به خورد ایرانیان دادند .

 

 

|+| نوشته شده بدست درفش کاویانی در پنجشنبه 14 دی1385 و ساعت 1:42 بعد از ظهر  
 کوروش بزرگ پيش از مرگ، فرزندش و نزديکانش را بدين گونه اندرز می‌کند:

کوروش بزرگ پيش از مرگ، فرزندش و نزديکانش را بدين گونه اندرز می‌کند:

 

هميشه پس از مرگ آن کسانی که در خور شايستگی و بزرگی هستند، از آنها به نيکی ياد کنيد و کردار نيک آنها را ستايش کنيد.

پس از آنکه من از اين جهان چشم فرو بستم، شهرياری کشور را به فرزندم  کامبيز واگذار می‌کنم. او بايد آگاه باشد که سامان دادن چنين کشور پهناوری نه کار آسانی است.

فرزندم بدان که برای کشورآرايی به دوستانی درستکار و نيک منش نياز داری. بکوش که همواره با دادگری و مهربانی پيوندهای دوستی خود را با آنها استوار نگهداری که مهر آنها پشتوانه‌ی پادشاهی تو است. همراهان و دوستان، در روند زندگانی، همسان برادر به تو نزديک خواهند بود.

 آفريدگار را ستايش کنيد تا در نيايشهايتان شما را همراه باشد.

به دوران گذشته وکردار پیشینیان بينديشيد که می‌تواند در هر روندی برای شما آموزنده باشد.

پس از مرگ مرا به آئين همگان در دخمه‌ای که آماده شده بگذاريد و نيازی نيست که دخمه‌ی مرا به گوهرهای گرانبها آرايش دهيد. سوگ مرا به شادمانی برگزار کنيد، نبايد در مرگ من اندوهگين شويد، زيرا که جان من در نيکويی‌هايی که بنياد کرده‌ام همراه شما و در شما بر جای می‌ماند.

بدانيد که من از برای آسايش و آزادی مردمان پيکار کرده‌ام ، نه از برای گردآوردن زر و سيم، چرا که ارزش زر و سيم در مهيا ساختن آسايش است. برای نگهداری آسايش و آزادی کوشا باشيد که نگهداری آنها دشوارتر از بدست آوردن آنها است. همانا که پادشاه از برای پاسداری مردمان و هستی آنهاست. بايد آنچنان باشد که هر کس بدون ترس از راهزنان بر دارايی و هستی خود فرمانروايی کند. راستکاری و نيک منشی را به همگان بياموزيد  که در ميان نيک منشان و راستکاران سامان شهروندی و فراهم کردن آسودگی آسان تر بدست می‌آيد.

همانگونه که من بدکاری را پاد افره و نيک کرداری را پاداش می‌بخشم، شما نيز بايد بر کردار من پاسدار باشيد تا هموار نيک و درست باشید. به فرزاندان خود آئين فرزانگی و بهزيستی را بياموزيد تا پيوسته فرزندان از پدران خود برتر باشند.

سامان سپاه بايد بر دادگری استوار باشد، چنانچه فرا دستان به فرودستان ستم نياورند،آنان از فرمان فرمانروايان سر نپيچند تا يک سپاه بتواند به يکپارچگی در کار نگهدار ی کشور گماشته شود.

داد و مهربانی پيوند مردم را نا گسستنی می‌کند و دشمن را پراکنده می‌سازد.

اکنون به شما بدرود می‌گويم.  

   

|+| نوشته شده بدست درفش کاویانی در جمعه 8 دی1385 و ساعت 0:44 قبل از ظهر  
  َفروَهَر

 

 

فروَهر

 

      

farvashi               اين واژه درزبان اوستایی « فر وَشی »

          fravarti      و درزبان پارسی هخامنشی «فر وَرتی»

          fravahr       و در زبان پهلوی «فر وَهر»   

                                     خوانده می‌شود .

 

 فروهر نماد یکی از نیرو های جهان هستی است که در آدمی نیز وجود دارد. این نیرو که سر چشمه اش اهورامزداست ، روشن کننده راه پیشرفت و نیروی پیش برنده و انگیزه دهنده است.

 

  نگاره فروهر در فرهنگ  ایرانی نشانه دو نماد میهنی و دینی می باشد.

        نماد میهنی :

از دوران پادشاهی ماد ها و سپس شاهنشاهی هخامنشیان   نگاره فروهرنشانه نماد میهنی بود ه و آدمی را در پیکره و سیمای شاهین تیز چنگ و بلند پروازی نشان می دهد که آنرا نماد توانایی ، سر بلندی و فر و شکوه می دانستند و   پرچم های خود را به نما و سیمای شاهین می آراستند.

نماد دین زرتشتی :

ایرانیان پیرو اشو زرتشت برای این نیروی مینوی که بن مایه  آن جنبش و پیشرفت بسوی رسایی ، فرامایگی و والایی است ، هیچ پیکره ای را بهتر و شایسته تر از شاهین نیافتند و آنچه که در گذشته نشانه فر و شکوه و سر  بلندی بود و انگیزه ملی و میهنی داشت با اندک دگر گونی  در سر و پای شاهین به سیمای کنونی در آوردند، تا هم  بن مایه مینو ی را نشان دهد و هم نمودار سر بلندی و سر فرازی ایرانیان باشد.

   در نگاره فروهر  دونیروی همیستار(مخالف) " سپنتامینو" ( نشانه خوبی) و"انگره مینو" ( نشانه بدی) نمایان است و آدمی رو به سپنتا مینو  دارد و بسوی او میرود به انگره مینو  پشت کرده است.

۱- چهره فروهر همانند آدمی  است ،از این رو گویای پیوستگی با آدمی است، او پیری است فرزانه و کار آزموده ، نشانه از بزرگداشت و سپاس از بزرگان و فرزانگان و فرا گیری از آنان دارد .

2- دوبال در  پهلو ها که هر کدام سه پر  دارند این سه پر نشانه سه نماد اندیشه نیک ، گفتارنیک ، کردارنیک که همزمان انگیزه پرواز و پیشرفت است.

3- در پایین تنه فروهر  سه بخش، پر هایی بسوی پایین است ،که نشانه اندیشه و گفتار و کردار نادرست ویا پست می باشند، از اینرو آنرا ، آغاز  بدبختی ها و پستی برای آدمی می دانند.

4- دو  رشته که در  سر هر یک گردی (حلقه) چنبره شده ای می بینیم ،در کنار بخش پایینی تنه می باشند که نماد سپنتامینو و انگره مینو هستند ،که یکی در پیش پای  و دیگری در پس آن است. و این رشته ها هر یک در تلاش هستند که آدمی را بسوی خود بکشند ؛این نشانه آنست که آدمی باید به سوی سپنتا مینو(خوبی )پیش رود و  به انگره مینو( بدی ) پشت نماید.

5- یک گردی (حلقه) در میانه بالاتنه فروهر وجود دارد این  نشان ، جان و روان جاودان است که نه آغاز و نه پایانی دارد.

6- یک دست فروهر کمی به سوی بالا و در راستای سپنتا مینو اشاره دارد که نشان دهنده  سپاس و ستایس اهورمزدا  و راهنمایی آدمی بسوی والایی و راستی و درستی می باشد.

7- در دست دیگر گردی (حلقه ای) دارد که نشانه، وفاداری به پیمان(عهد)

می باشد و نشانگر راستی و پاک خویی و جوانمردی و جوانزنی است

 بایسته است که بدانیم  ؛ فروهر جایگزینی برای اهوارمزدا نیست .

و بر وارونه (خلاف)  دیگر دین ها بویژه دین های ابراهیمی ؛زرتشت هرگز دادن ویژگیهای انسانی برای  خداوند را باور نداشته،ودر پیام زرتشت در هیچ بخشی از گاتاها سخنی درباره انسان خدایی(صورت مادی برای خدا )به میان نیامده است.

 زرتشت در یسنای 31 بند 8 می گوید:

   «ای مزدا،هنگامی که تو را با نیروی خرد و اندیشه ژرف جست و جو کردم و با دیده دل نگریستم  در یافتم که تویی سر آغاز و سر انجام همه چیز،تویی سرچشمه خرد و اندیشه و تویی آفریننده راستی و پاکی و تویی داور نیک کردار مردمان جهان».

 ایرانیان پیوسته همیستار(مخالف) ساختن بت، و بتخانه و خانه برای خدا بوده اند وکسانی که دست اندر کار این گونه کارها بوده اند را افرادی نادان و خرافه پرست 

می دانند.

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده بدست درفش کاویانی در جمعه 17 آذر1385 و ساعت 5:12 بعد از ظهر  
 یورش تازی های مسلمان به ایران
 

 

اعراب مسلمان در چه سالی به ایران حمله کردند؟

 

در سال 18 هجری اعراب مسلمان به ایران حمله کردند.

 

آیا در جنگ های" جلولا" و "نهاوند" ایرانیان در مقابل حمله اعراب مقا ومت کردند؟

 

ایرانیان در نبرد  "جلولا" از خود مقاومت درخشانی نشان دادند. اعراب مسلمان در این جنگ سفاکی و خشونت بسیاری نشان دادند انچنانکه تمام مورخین از آن بنام "واقعه هولناک جلولا" یاد کرده اند. در این جنگ صد هزار تن از ایرانیان کشته شدند و مدت ها اجساد آنها روی زمین باقی مانده بود و تعداد فراوانی از زنان و کودکان ایرانی به اسارت رفتند.این پیکار بدان جهت "جلولا" (پوشانیده) نام گرفت که از بس کشته دشت و صحرا را پوشانیده بود که نمودار عظمت و جلال جنگ بود. (تاریخ طبری. جلد 3. صفحه1829)

 

ایرانیان در نبرد "نهاوند" نیز مقاومت بسیار و اعراب خشونت بسیار از خود نشان دادند بطوریکه "عروه بن زید"(شاعر عرب) از جنگ نهاوند نیز بعنوان "پیکار هولناک" نام می برد. (اخبار الطوال .صفحه 151-152)

دسته های ایرانی که گویند 400 هزار نفر بودند.در انجا بودند و بر شکیبایی و پایداری سوگند یادکرده بودند و اعراب از ایرانیان آنقدر کشتند که خدا داند و از اموال و غنیمت ها چندان نصیب اعراب مسلمان گردید که در هیچ کتابی اندازه آن ذکر نشده است. (آفرینش و تاریخ .جلد . 5. صفحه 192)

 

آیا پس از تسلط اعراب بر ایران ؛ ایرانیان دست از مقاومت در برابر دین و دولت اسلامی بر داشتند؟

 

خیر . در طول سالهای اشغال اعراب مسلمان مردم ایران همچنان بر علیه حکومت های دست نشانده اسلامی به مبارزه پرداختند که به موارد ذیل می توان اشاره کرد:

 برای مشاهده متن کامل روی " ادامه سوژه " کلیک نمایید.


ادامه سوژه...
|+| نوشته شده بدست درفش کاویانی در شنبه 11 آذر1385 و ساعت 7:11 بعد از ظهر  
 آیا پیامبر اسلام بی سواد بود ؟!

 

از بعضی از متون و منابع معتبر تاریخی استنباط می شود که پیغمبر اسلام علاوه بر سواد

خواندن سواد نوشتن نیز داشته است .

 

۱-طبری می نویسد:

" پیغمبر در ماه ذیقعده ( سال ششم ) به قصد زیارت کعبه رفت. اما اهل کعبه نگذاشتند که پیغمبر وارد شود و صلح شد که محمد سه روز در مکه بماند و چون صلحنامه می نوشت چنین نوشت :

این صلحنامه محمد پیغمبر خداست .....

 

 اهل مکه گفتند اگر تو را پیغمبر خدا می دانستیم مانع ورود تو نمی شدیم ، ولی تو محمد بن عبدالله هستی . 

پیغمبر گفت : من پیغمبر خدا هستم و محمد بن عبدالله هستم . و به علی گفت : ( کلمه ) پیغمبر خدا را ( از متن صلحنامه ) محو کن !

اما علی گفت : نه! هرگز تو را محو نمی کنم! پیغمبر صلحنامه را بگرفت و خود کلمه ی محمد را به جای پیغمبر خدا نوشت ." (تاریخ طبری ، ج ۳ ، ص ۱۱۲۵ )

 

۲- امام جعفر صادق می گوید :

 

"چگونه ممکن است پیغمبر بتواند چیزی را به مردم بیاموزد که خود نمی خواند و نمی نوشت ؟ " 

( علل الشرایع ، شیخ صدوقی ، صص ۵۳-۵۲ )

 

۳- ابن عباس می گوید :

"چون بیماری پیغمبر سخت شد ، گفت : لوازم بیاورید تا برای شما مکتوبی بنویسم که پس من  

گمراه نشوید ." ( تاریخ طبری ، ج ۴ ، ص ۱۳۲۰ )

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده بدست درفش کاویانی در دوشنبه 22 آبان1385 و ساعت 5:50 بعد از ظهر  
 اشکالات علمی قرآن 1

 

۱- و نیز خورشید تابان که بر مدار معین خود دائم بی هیچ اختلاف به گردش است برهان دیگر بر قدرت خدای دانا و مطلق است.  و در آیه بعدی می گوید نه خورشید را شاید که به ماه فرا رسد و نه شب به روز سبقت گیرد و هر یک بر مدار معینی شناورند !  (سوره یس.آیه۳۷) 

نتیجه:امروزه می دانیم این زمین است که بدور خورشید می گردد.در گذشته این طور تصور می شد که خورشید بدور زمین می گردد ولی این که خدا به چنین امری اشراف نداشته باعث تعجب است.  

۲-خداست آن ذات پاکی که آسمان را چنان که می نگردید بدون ستون بر افراشت آنگاه با کمال قدرت عرش را در خلفت بر افراشت و خورشید و ماه را مسخر ارادهُ خود ساخت که هر کدام در وقت خاص به گردش درآیند. (سوره رعد.آیه۲) 

نتیجه:در اینجا آسمان را چون جسمی حجیم دانسته که بدون ستون برپاست و برای خورشید هم گردش قایل شده است.

 

۳- ای پیغمبر,اگر از تو سوُال کنند که سبب بدر وهلال ماه چیست جواب بده که در ان تعیین اوقات عبادت حج و معاملات مردم است  ونیکوکاری به این نیست که از پشت دیوار به خانه در آیید چه این کار ناشایسته است نیکویی آن است که پارسا باشید و به هر کار از راه ان داخل شوید و تقوی پیشه کنید که رستگار شوید. (سوره بقره.آیه۱۸۸)

 

نتیجه اول: از همه به انسجام این آیه توجه کنید بعد از صحبت از علت بدر وهلال ماه بلا فاصله می گوید نیکو کاری به این نیست از پشت دیوار به خانه در آیید.  این دو چه ربطی به هم دارند.   آیات بی سر وته نظیر این در قرآن فراوان است

نتیجه دوم: آیا کرهُ ماه و زمین میلیارد ها سال قبل برای تعیین ایام حج و معاملات آفریده شدند؟ 

 

۴-او خدایی است که همه موجودات زمین را برای شما خلق کرد پس از آن به خلقت آسمان نظر گماشت و هفت آسمان را بر فراز یکدیگر برافراشت و او به همه چیز داناست. (سوره بقره.آیه۲۸)

 

نتیجه: اگر همه موجودات برای انسان خلق شدند موجوداتی که میلیونها سال قبل از خلقت انسان نسلشان منقرض شده بود برای چه خلق شدند.  از طرفی انسان جوانترین مخلوق می باشد چگونه موجودات دیگر میلیونها و شاید میلیاردها سال زودتر برای او آفریده شدند و هیچ فضا نوردی نگفته که آسمان هفت طبقه است.

 

۵- و نیز اوست که چراغ ستارگان را برای راهنمایی شما در تاریکیهای بیابان و دریا روشن داشته همانا ما آیات خود را برای فهم اهل فکرت به تفصیل بیان کردیم. (سوره انعام.آیه۹۶)

 

نتیجه:۴ میلیارد کهکشان وجود دارد که هر کدام ۴ میلیارد ستاره دارند. بعضی از آنها آنقدر از ما دورند که میلیونها سال طول می کشد تا نور آنها به ما برسد. آیا پذیرفتنی است که آنها برای راهنمایی ما در بیابان ها و دریاها روشن شده باشند.

 

۶- علت آفرینش ماه و خورشید را را وسیله ای برای شمارش سنوات وحساب ایام اعلام می کند! (سوره یونس.آیه ۵)

 

نتیجه:مثل اینکه دلیل بارش باران را تشنگی ماهیان بدانیم.

 

۷- او خداوندی است که شب تار را برای آسایش وروز روشن را مقرر فرمود که در آن نشانه های قدرت خدا برای مردمی که سخن حق را بشنوند پدیدار است. (سوره یونس.آیه۶۶)

 

نتیجه:آیا خدا نمی داند که در بعضی از جاهای این کرهُ خاکی ۶ ماه شب و شش ماه روز است؟

 

۸- آن خدایی که همهُ موجودات عالم را جفت آفریده و برای شما کشتیها و چهار پایان را در آب و خاک مقرر فرمود.  (سوره زخرف.آیه۱۲)

 

نتیجه:اما نه همهُ جانوران عالم جفت نیستند.برای مثال تک سلو لی ها از جمله امیب دارای جنس نروماده نیستند وموجوداتی هستند که هردو سلول نر و ماده را با هم دارند(موجودات هرمافرودیست) و نه کشتی از مخلوقات خداست.  کشتی را انسان ساخته است نه خدا.

 

|+| نوشته شده بدست درفش کاویانی در جمعه 5 آبان1385 و ساعت 12:54 بعد از ظهر  
 تضادهای موجود در قرآن

تضادهای موجود در قران بحدی متنوع و وسیع است که بلافاصله ذهن را شگفت زده خواهد کرد.ازاین جمله تضادها می توان فقط برای نمونه به موارد ذیل اشاره کرد:

۱-آیات متشابه:

خالق و پروردگار شما بحقیقت خداست که طبق صلاح ونظام خلقت جهان را از آسمانها وزمین در ۶روز آفرید. (سوره یونس.آیه۳)

پروردگار شما آن خدائی است که آسمانها و زمین را در 6 روز خلق کرد. (سوره اعراف.آیه۵۴)

اوست خدائی که اسمان و زمین رادر فاصله 6 روز آفرید. (سوره هود.آیه۷)

آن خدائیکه آسمانها و زمین و هر چه در بین آنهاست همه را در۶ روز بیافرید (سوره فرقان.آیه ۵۹)

۱- متضاد آیات:

ای رسول مشرکان را بگو که شما به خدا که زمین را در ۲روز آفرید کافر می شوید و بر او مثل و ماند قرار می دهید؟او خدای جهانیان است و او زوی زمین کوه ها را برافراشت و انواع برکات و منابع بسیار در آنها قرار داد و قوت و ارزاق اهل زمین را در ۴ روز مقرر فرمود و روزی طلبان را یکسان در کسب روزی خود گردانید و آنگاه به خلقت آسمانها توجه فرمود که آسمانها دودی بود. فرمود ای آسمان و زمین همه به سوی خدا با شوق و رغبت یا به جبر و کراهت بشتابید. آنها عرضه داشتند ما با کمال شوق و میل به سوی تو می شتابیم. . آنگاه نظم هفت آسمان را در۲روز استوار گردانید و در هر آسمانی به نظم امرش وحی نمودو آسمان دنیا را به چراغ های روشن زیب و زیور دادیم (سوره فصلت.آیه۹-۱۲)

که مجموع این روزها میشود: ۸روز=۲روز+۴روز+۲روز

نتیجه:همانطور که ملاحظه می کنید مشخص نیست تعداد روزهای خلقت۸ روز است یا ۶ روز؟!

-۲آیات متشابه:

کار دین باجبار نیست راه هدایت وضلالت بر همه کس روشن گردید. (سوره بقره.آیه۲۵۶)

وتوای رسول ما با آنانکه ایمان نمی آورند بگو که شما هر چه بتوانید بزشتکاری و معصیت خدا بپردازید ما هم بکار طاعت خود مشغول خواهیم بود. (سوره هود.آیه۱۲۱)

پس اگر باز روی از خدا بگردانند ای رسول ما بر تو تبلیغ رسالت واتمام حجتی بیش نیست. (سوره نحل.آیه۸۲)

ما این کتاب رابه حق برای هدایت مردم بر تو نازل کردیم.پس هرکس که هدایت یافت به سود خود اوست وهر که گمراه شد به زیان خود به گمراهی افتاده است و تو وکیل آنها نیستی. (سوره الزمر.آیه۴۲)

-۲متضاد آیات:

با هر که از اهل کتاب ایمان بخدا و روز قیامت نیاورده و انچه را خدا و رسولش حرام کرده حرام نمی دانند به دین حق نمی گروند قتال و کارزار کنید تا آنگاه با ذلت و تواضع باسلام جزیه دهند. (سوره توبه.آیه۲۹)

بکشیدآنهائی را که به دین خدا روی نمی آورند تا فتنه وفسا د از روی زمین برطرف شود. (سوره بقره.آیه۱۹۳)

پس از آنکه ماههای حرام بسررسید آنگاه مشرکین را هر کجا یافتید بقتل برسانید وآنها را دستگیرو محاصره کنید واز هر سو در کمین آنها باشید چنانچه از شرک توبه کردند ونماز اسلام بپا داشتندوذکات دادند پس از آنها دست بدارید که خدا آمرزنده و مهربان است. (سوره توبه.آیه۵)

آنانرا بقتل برسانید هر کجا مشرکین را یافتید واز شهرهایشان آواره شان کنید چنانکه آنان شما را از وطن آ واره کردند.کارهای فتنه انگیز آ نان بدتراز کشتار است. (سوره بقره.آیه۱۹۱)

نتیجه:همانطور که ملا حظه می کنید مشخص نیست مسلما نا ن در مقابل کسانی که بدین اسلام ایمان نیاوردند(مشرک.کافر.اهل ذمه.زندیق.مجوس.ملحد) باید چه عکس العملی نشان دهند.باید با آنان جنگ و قتال کنند یا انها را بحال خود رها کنند؟

-۳آیات متشابه:

کلام خدای تو از روی راستی و عدالت بحد کمال رسیدوهیچکس تبدیل و تغییر آن کلمات نتواند کرد او خدای شنوا وداناست. (سوره انعام.آیه۱۱۵)

انچه از کتاب خدا بر تو وحی شد بر خلق تلاوت کن که کلمات خدا را هیچکس تغییر نتوان داد. (سوره کهف.آیه۲۷)

انها را پیوسته از خدا بشارت است هم در حیات دنیا هم در اخرت بنعمتهای بهشت سخنان خدا را تغییر و تبدیلی نیست که این فیروزی بزرگ نصیب دوستان خداست. (سوره یونس.آیه۶۴)

-۳متضاد آیات:

هر چه از آیات قران را فسخ کنیم یا حکم آنرا متروک سازیم بهتر از آن یا همانند ان بیاوریم آیا مردم نمیدانند که خداوند بر هر چیزی قادر است. (سوره بقره.آیه۱۰۶)

نتیجه:همانطور که ملاحظه می کنید خداوند در چند مورد تاکید کرده که سخنانش غیر قابل تغییر است ولی در موارد دیگر آنرا نقض نموده.

-۴آیات متشابه:

ای بنی اسراییل یاد کنید از نعمتهائی که به شما عطا کردیم و شما را برعالمیان برتری دادیم. (سوره بقره.آیه۴۷)

ما بنی اسراییل را کتاب و حکومت ونبوت عطاء کردیم و از هر روزی لذیذ و حلال نصیب آنها گرداندیم وآنان را بر اهل دوران فضیلت دادیم. (سوره جاثیه.آیه۱۶)

-۴متضاد آیات:

اینان تورات را حمل میکنند مانند حماری(خری) که بار کتابها بر پشت کشد. (سوره جمعه.آیه۵)

حکایت انان (بنی اسراییل) بمانند سگی است که اگر بدو حمله بری عو عو کند و اگر بحال خود گذاری باز هم عو عو کند. (سوره اعراف.آیه۱۷۶)

پس جزای چنین قومی (بنی اسراییل) چیست بجز ذلت وخواری در زندگی این جهان وسخت ترین عذاب در روز قیامت و خدا غافل از کردار شما نیست. (سوره بقره.آیه۸۵)

نتیجه:همانطور که ملاحظه می کنید در تعدادی از آیات خداوند بنی اسرائیل را بر عالمیان برتری داده و در آیات بسیاری مثل:(تبدیل تعدادی از یهودیان به بوزینه) آنها را مورد غضب قرار داده بعبارت دیگر آیات قبلی را نقض نموده.

-۵آیات متشابه:

همانا شما ادمیان را بیافریدیم و انگاه که بدین صورت کامل آراستیم فرشتگان را به سجده آدم مامور کردیم جز شیطان که سجده نکرد. (سوره اعراف.آیه۱۱)

وچون فرشتگان را فرمان دادیم که بر آدم سجده کنند همه سجده کردند الا شیطان که به او تکبر ورزید و از کافران گردید. (سوره بقره.آیه۳۴)

-۵متضاد آیات:

ای رسول یاد آن وقتی را که بفرشتگان فرمان دادیم بر آدم سجده کنند و آنها تمام سجده کردند به جز شیطان که از جنس جن بود. (سوره کهف.آیه۵۰)

نتیجه:همانطور که ملاحظه می کنید خداوند در چند آیه شیطان را از فرشتگان معرفی می کند و در آیه ای دیگر شیطان را از جنس جن معرفی می کند.

-۶آیات متشابه:

تا آنگاه که صور اسرافیل را بدمند. (سوره مدثر.آیه۸)

باز بیاد آر چون در صور یکبار بدمند. (سوره حاقه.آیه۱۳)

آنروزیکه در صور بدمند و فوج فوج بمحشر درآیند. (سوره نباء.آیه۱۸)

روزی که نفخ صور دمیده شود آن روز بدکاران با چشمانی خیره محشور خواهند شد. (سوره طه.آیه۱۰۲)

 

|+| نوشته شده بدست درفش کاویانی در سه شنبه 2 آبان1385 و ساعت 4:42 قبل از ظهر